۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

اعترافات گالیله : BBC

گالیله همچنان یکی از چهره‌های تابناک جنبش نوزایی (رنسانس) به شمار می‌رود که با ژرف‌بینی و جسارت کم‌نظیرش، راه آگاهی و شناخت علمی را از راه معتقدات و تعصبات پیشین جدا کرد، و در سراسر دنیای مدرن، به هوش و خرد انسانی مقامی پایدار و استوار داد. تلسکوپی که او درست ۴۰۰ سال پیش اختراع کرد، رهگشای انسان برای شناخت واقعی کیهان بود. این واقعیت که او در محکمۀ "ارباب شریعت" عقاید خود را انکار کرد، ذره‌ای از ارج و مقام او نکاسته است.

فرزند خلف رنسانس

آغاز قرن هفدهم جنبش رنسانس در اوج شکوفایی است. رشته‌های علمی با شتابی سرسام‌آور رشد می‌کنند و انسان را در کشف زوایای بیشمار و ناشناخته به پیش می‌برند. گسترش چاپ، رشد آگاهی شهروندی و روحیۀ همکاری علمی سراسر اروپا را فرا گرفته است. هر روز در گوشه‌ای دانشگاه و آموزشکده‌ای تازه باز می‌شود.

گالیله‌ئو گالیله‌ئی (متولد ۱۵۶۴ در پیزای ایتالیا) از پیروان اسلوب تازه در شناخت علمی بود، متکی بر مشاهده و تجربۀ عینی، و مستقل از آرای ذهنی پیشین. او در عین حال یک مسیحی معتقد بود. گالیله مانند دانشمند همروزگارش یوهانس کپلر، عقیده داشت که خداوند به انسان خرد بخشیده تا او بتواند "کتاب طبیعت" را بخواند. خداوند جهان را طبق موازین عقلی خلق کرده و کلید شناخت آن را در مغز انسان قرار داده است.

گالیله گفته است: «چگونه می‌توان قبول کرد آفریدگاری که ما را با عقل و شعور به دنیا آورده است، ما را از به کار بردن این مواهب منع کند؟»

سال ۱۶۰۹ برای ستاره‌شناسی علمی، مبتنی بر فیزیک و محاسبات ریاضی، سالی تعیین‌کننده بود. در این سال کپلر نخستین نظریۀ کهکشانی خود را منتشر کرد، و گالیله نخستین تلسکوپ عصر مدرن را در ونیز رو به آسمان گرفت. او این تلسکوپ را تنها با خبرگیری از ساختمان دستگاهی ساخت که به تازگی یک دانشمند هلندی طراحی کرده بود. تلسکوپ گالیله را الگوی اصلی تلسکوپ‌های مجهز بعدی دانسته‌اند که مجموعه‌ای از عدسی‌های مرکب را با فاصلۀ کانونی کوتاه ارائه می‌دهند.

روش تازه در علوم

گالیله در کاوش‌های خود تنها به موازین عقلی معتقد بود. او به جای پیروی از احکام و آرای پیشین، به روش علمی (بر پایه‌ی مشاهده و تجربۀ مستقیم) گرایش داشت. روش او آن بود که هر قضیه‌ای را نخست بر پایه‌ی مشاهدات روزمره به رشته‌ای از مسائل ساده تجزیه می‌کرد، سپس آنها را مطابق توضیحات ساده‌ی ریاضی و منطقی حل می‌کرد، و سرانجام به استنتاج کلی می‌رسید.

گالیله در دانشگاه پیزا استاد ستاره‌شناسی بود. او با مطالعات خود به نتیجه رسید که آنچه نیکلاس کوپرنیک به صورت تئوریک مطرح کرده بود، دال بر حرکت زمین به دور خورشید، حقیقت دارد. او به ویژه پس از انتقال به دانشگاه شهر پادوا، با شور و شوق بیشتری به دفاع از این دیدگاه پرداخت.

حمله وارثان جهل و نادانی

کلیسای کاتولیک به مرکزیت زمین معتقد بود، و به پیروی از متن "سفر آفرینش" تورات (عهد قدیم) قرن‌ها آموزش داده بود که خداوند نخست زمین را آفرید و سپس عرش و سماوات (خورشید و ستارگان) را پیرامون آن به حرکت در آورد.

ارباب کلیسا از گالیله خواستند از عقاید تازه دست بردارد و تنها نظریات مورد قبول کلیسا را آموزش دهد، اما گالیله به هشدار‌های ارباب کلیسا وقعی نگذاشت، تا آنکه رسما "برای ادای توضیحات" به رم احضار شد. محکمۀ تفتیش عقاید (انکیزیسیون) که به پرونده‌ی گالیله رسیدگی کرد او را کافر شناخت.

حکم دادگاه تفتیش عقاید

حکمی که دادگاه به گالیله ابلاغ کرد، در متون گوناگون متفاوت است، و درونمایه‌ی آن بدین قرار است:

«عالیجنابان کاردینال‌های محکمۀ تفتیش عقاید در ۲۲ ژوئن ۱۶۳۳ آرای خود را به ترتیب زیر اعلام می‌کنند:

نخست آن که نظرگاهی که خورشید را ثابت و مرکز جهان می‌داند، از دیدگاه فلسفی انحرافی و کفرآمیز است، زیرا نص صریح کتاب مقدس را نقض می‌کند. دیگر آن که این نظرگاه که زمین مرکز جهان نیست، بلکه با حرکتی دائمی به دور خورشید می‌چرخد، با ایمان دینی مغایرت دارد.

با تائیدات حضرت عیسی مسیح و مادر مقدس مریم عذرا، حکم نهایی خود را چنین اعلام می‌کنیم: گالیله، شما از سوی این مرجع مقدس مظنون به کفر هستید، زیرا به عقایدی متوسل شده‌اید که با متون مقدس منافات دارد. شما به این اعتقاد باطل رسیده‌اید که خورشید ثابت است و زمین از مشرق به سوی مغرب حرکت می‌کند، یا این که زمین در مرکز کائنات قرار ندارد.

چگونه بندگان خداوند می‌توانند به نظری معتقد باشند که با احکام مقدس آسمانی در تضاد است؟ هرجا نظریه‌ای با احکام الهی مغایر باشد، لاجرم باید در آن نظرات تردید کرد و شائبۀ کفر و فساد را از آنها زدود.... گالیله، شما از فیض الهی محروم شده و به اشد مجازات محکوم می‌شوید.»

هفت کاردینال ارشد بر حکم تکفیر گالیله مهر تائید زدند.

اعترافات گالیله

گالیله در برابر دادگاه متنی را قرائت کرد که برای تبرئۀ خود از پیش آماده کرده بود. او در برابر دادگاه چنین گفت:

«من، گالیله‌ئو گالیله‌ئی، فرزند وینچنزو، اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در این دادگاه معدلت حاضر شده، در برابر شما قضات محکمۀ تفتیش زانو می‌زنم، بر کتاب مقدس که اینک در برابر من است، دست می‌گذارم و سوگند یاد می‌کنم که همواره به این کتاب، یکایک تعالیم و نصایح و مواعظ آن اعتقاد داشته و به لطف خداوند در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت.

با هدایت عالیجنابان و طلب مغفرت از درگاه پروردگار آشکارا می‌گویم: این نظر که خورشید ثابت است و زمین به دور آن می‌چرخد، نظری سخیف و باطل است که هرگز نباید در جایی تدریس و اشاعه شود. من برائت ابدی خود را از این نظریه اعلام می‌کنم. حقیقت روشن این است که زمین مسطح و ثابت است، این خورشید و ستارگان هستند که پیوسته دور زمین می‌چرخند.

در برابر سروران گرامی و همه مسیحیان مایل هستم کمترین شائبۀ بی‌ایمانی را از خود دور کنم. با قلبی پاک و ایمانی استوار از چنین افکار کفرآمیز برائت می‌جویم. سوگند می‌خورم که نه به صورت کتبی و نه به شکل شفاهی کلمه‌ای بر خلاف کلام مقدس خداوند ادا نخواهم کرد.

در برابر شما اعلام می‌کنم که اینک به بطلان و نادرستی عقاید پیشین خود واقف شده‌ام و نور ایمان به قلبم تابیده است. اکنون هر حکم و جزایی که برایم تعیین شود با میل و رغبت خواهم پذیرفت.

در پایان متذکر می‌شوم که برای کسب اطمینان از صحت و دقت اعترافات خود، هر آنچه در اینجا گفتم را پیش از این با شعور و هشیاری کامل با خط خود روی کاغذ آورده‌ام، تا هیچ خللی در آن راه نیابد.»

دفاع از خرد آزاد انسانی

تنها چند ماه قبل از قرائت "ندامت‌نامه" (در ژانویه ۱۶۳۳) گالیله در نامه‌ای به دوست خود الا دیوداتی توضیح داده بود که به نظر او متون دینی را نباید در الفاظ ظاهری درک کرد. گالیله در نامه‌ی یادشده می‌نویسد:

«اگر بپرسیم که ماه و خورشید و ستارگان، حالات و حرکات آنها از کجا آمده است، پاسخ می‌شنویم که آنها را پروردگار آفریده است. اگر بپرسیم کتاب مقدس از کجا آمده؟ باز گفته می‌شود که اثر روح‌القدس است، یعنی از جانب پروردگار آمده است. حالا می‌پرسیم پس چگونه است که کتاب مقدس چیزهایی می‌گوید که با جریان حقیقی امور در تضاد آشکار است و تنها فهم عوام را راضی می‌کند؟ در کتاب مقدس بندهایی هست که برداشت لفظی و مستقیم از آنها چیزی جز کفر و گمراهی نیست، زیرا خداوند را آکنده از نفرت و بیداد نشان می دهد...»

«پرسش من این است: چرا باید برای فهم جهانی که خلقت خداست، به گفتار خداوند بنگریم به جای آنکه به کردار او توجه کنیم؟ آیا کردار کمتر از گفتار اهمیت دارد؟ من سؤال می‌کنم: اگر امروز فردی معتقد به حرکت زمین را کافر بدانیم، فردا که یقین حاصل کردیم که زمین واقعا حرکت می‌کند، آیا کلیسا با مشکلی جدی روبرو نمی‌شود؟ به نظر من هرجا کلام خداوند با امور واقعی در تضاد قرار گیرد، باید به امور واقعی تکیه کنیم، زیرا کلام خداوند برای اقناع عوام است، و درست برای تأمین همین منظور به خداوند خصوصیاتی ناشایست نسبت می‌دهد.»

«از یاد نبریم که کتاب مقدس تنها به پرسش‌های روحی بشر جواب می‌دهد. از این رو نباید به ظاهر این متن تکیه کرد.»

سرانجام گالیله

گالیله به حبس ابد محکوم شد، اما به خاطر کهولت سن به او اجازه دادند که در خانه خود در حومۀ فلورانس محبوس بماند، تا در سال ۱۶۴۲ درگذشت. یعنی درست همان سالی که ایزاک نیوتن فیزیکدان انگلیسی به دنیا آمد، و بر پایه نظریات گالیله فیزیک مدرن را متحول کرد.

نزدیک چهار قرن بعد پاپ ژان پل دوم در سال ۱۹۹۲ رسوایی محاکمه گالیله را "سوءتفاهمی دردناک" در تاریخ مسیحیت دانست که از تقابل دانایی و ایمان زاده شده بود. در فوریه ۲۰۰۹ واتیکان مراسمی رسمی برای بزرگداشت گالیله برگزار کرد.

ماشین اعترافات میراث شوم لنین : BBC

هفته گذشته مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی در ایران در نامه ای به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان به وقایع اخیر و بازداشت و محاکمه معترضان اعتراض کردند.

در بخشی از این نامه به "یورش" ماموران حکومت به مردم و "به خاک و خون کشیدن" آنها و همچنین "داستان شکنجه های بازداشت شدگان کهریزک" اشاره شده و آمده است: "نمایشگاه دادگاه صد نفری که یادآور محاکمات استالین است، دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد".

اما در دادگاه های استالین چه اتفاقاتی افتاد که مجمع نمایندگان ادوار مجلس دادگاه های وقایع اخیر در ایران را به آن تشبیه می کنند.

در صحن دادگاه‌های مسکو هر از گاهی متهمی فریاد بر می‌داشت: «من گناهکارم، مرا بکشید!» یا دیگری داد می‌زد: «من خائن هستم، خائن باید کشته شود!» در پشت صحنه بر متهمان چه گذشته بود؟ پس از حدود هفتاد سال هنوز به این پرسش پاسخ قطعی داده نشده است.

دهها نفر از سران حزب کمونیست و فرماندهان ارتش سرخ به دستور یوزف استالین رهبر حزب و رئیس دولت اتحاد شوروی در برابر دادگاه قرار گرفتند. استالین شخصا در اتاقکی مخفی بر جریان دادگاه‌ها نظارت داشت و از طریق زیردستان خود جریان دادگاه را هدایت می‌کرد.

میراث شوم لنین

ولادیمیر ایلیچ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) رهبر انقلاب اکتبر از اواخر سال ۱۹۲۲ به خاطر بیماری از زندگی سیاسی کناره گرفته بود و در کمیته مرکزی حزب کمونیست نزاع بر سر رهبری شروع شده بود. از همکاران نزدیک لنین بانفوذترین شخصیت لئو تروتسکی بود و همه او را جانشین قطعی لنین می‌دانستند.

تروتسکی در بنیادگذاری کشور شوراها پا به پای لنین پیکار کرده بود. او صدر کمیته نظامی انقلابی شورای پتروگراد بود که انقلاب بلشویکی را (در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۷) به پیروزی رساند. پایه‌گذار ارتش سرخ بود و پیروزی نظام انقلابی بر "روس‌های سفید" مدیون تلاش و نبوغ نظامی او بود. اما گفته‌اند که تروتسکی سخت متکبر و تکرو بود، به ترتیبات و روابط درون حزب توجه زیادی نداشت.

در برابر استالین یکسره به حزب توجه داشت، آن را اهرم اصلی در رهبری دولت و اداره کشور می‌دانست. او با استفاده از ضعف‌ها و غیبت‌های تروتسکی، موقعیت محکمی در حزب به دست آورد و دبیرکل حزب شد.

لنین در دو نامه نگرانی خود را از قرار گرفتن مسئولیت مهم رهبری حزب در دست "مردی تندخو و نامدارا" (یعنی استالین‎) ابراز کرده بود، اما استالین موفق شد از نشر این دو نامه جلوگیری کند. او با دسیسه و زد و بند، و با تفرقه‌افکنی میان مخالفان خود، موفق شد تمام اهرم‌های حزبی را به دست نزدیکان خود بسپارد و تروتسکی را به انزوا بکشد.

تروتسکی در سال ۱۹۲۷ از حزب اخراج شد، و در سال ۱۹۲۹ شوروی را ترک کرد. او به دستور استالین به طور غیابی به اعدام محکوم شد و حکم در سال ۱۹۴۰ در تبعیدگاهش در مکزیک در مورد او اجرا شد.

زمینه‌ی "پاکسازی حزب و دولت"

استالین از سال ۱۹۲۹ رهبر مطلق کشور شد و تمام امور را به دست گرفت. از روی نادانی، به اجرای فوری و اجباری برنامه اشتراکی‌سازی سراسری بنگاه‌های کشاورزی فرمان داد. این برنامه با شکستی فاجعه‌بار روبرو شد. قحطی و گرسنگی کشور را فرا گرفت و به مرگ نزدیک ده میلیون روستایی انجامید. در برخی مجامع علمی و محافل سیاسی زبان به انتقاد از استالین باز شد.

در کنگره حزب که در سال ۱۹۳۴ برگزار شد، استالین تنها با تقلب و نیرنگ توانست بار دیگر به رهبری برسد. او تصمیم گرفت با رقبا و مخالفان خود تصفیه حساب کند.

اندکی پس از کنگره سرگئی کیروف دبیر حزب کمونیست در لنینگراد ترور شد. همه شواهد نشان می‌دهد که این ترور را پلیس مخفی به دستور استالین انجام داد. استالین به نیرنگی ماهرانه دست زده بود: از سویی رقیب را از میدان حذف کرده و از سوی دیگر برای "مجازات قاتلان" شمشیر تیز می‌کرد. عوامل استالین شایع کردند که یاران تروتسکی در هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب، ترور کیروف را طراحی کرده‌اند.

سرکوب "دشمنان خلق"

بلافاصله پس از قتل کیروف بیش از صد نفر از مقامات حزبی و دولتی تیرباران شدند. در هفته‌ها و ماه‌های بعد هزاران نفر دستگیر و به دست جلادان سپرده شدند. حکم آنها فوری صادر می‌شد، که معمولا اعدام بود، یا با ارفاق، تبعید ابدی به سیبری.

اما استالین نه تنها پیشوای "نخستین کشور کارگران و دهقانان" بود، بلکه خود را رهبر جنبش کمونیستی در سراسر جهان می‌دانست. او ناگزیر بود سرکوب وحشیانه‌ی مخالفان سیاسی را از نظر ایدئولوژیک توجیه کند وبه دیکتاتوری خود "مشروعیت" دهد. با این ملاحظات بود که او چند محاکمۀ علنی سازمان داد که صرفا جنبه‌ی تبلیغاتی داشت.

محاکمات نمایشی

به دستور استالین ۶۶ نفر از چهره‌های برجسته‌ی حزب و فعالان "صدر انقلاب" که برخی از آنها حتی معروفیت جهانی داشتند، در سه دادگاه "علنی" محاکمه شدند.

دادگاه اول: از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجسته‌ی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.

دادگاه دوم: از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.

دادگاه سوم: از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از سران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیست‌هایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند.

به موازات این سه دادگاه، یک دادگاه نظامی در ژوئن ۱۹۳۷ ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ را به محاکمه کشید، که خبر آن در رسانه‌ها انتشار یافت. به دنبال آن سه چهارم فرماندهی ارتش سرخ "تصفیه" شد.

اتهام اصلی متهمان عبارت بود از همکاری با تروتسکی و عناصر دست‌راستی که گفته می‌شد تلاش می‌کنند با حمایت کشورهای سرمایه‌داری (آلمان یا انگلستان یا ژاپن) نظام سوسیالیستی را در شوروی سرنگون کنند. مبنای دادرسی اصل ۵۸ قانون کیفری شوروی بود، که برای توطئه علیه نظام سوسیالیستی و تلاش برای برگرداندن نظام سرمایه‌داری مجازات اعدام در نظر گرفته بود.

ماشین اعترافات

هدف استالین تنها حذف یا نابود کردن مخالفان خود نبود، او فراتر از این، خواهان درهم شکستن ایدئولوژیک آنها و مشروعیت دادن به سیادت خود بود. هدف نه تنها محکوم کردن، بلکه به تسلیم کشیدن مخالفان بود. دادگاه‌ها پشت درهای بسته و بسیار سریع انجام می‌شد. زندانیان از حق داشتن وکیل مدافع و فرجام‌خواهی محروم بودند.

کیفرخواست حاوی هیچ سندی نبود و تنها بر پایه‌ی اقاریری تنظیم شده بود که خود متهمان در بازجویی‌ها ارائه کرده بودند. این اقاریر پر از اظهارات ضد و نقیض بود و روشن بود که متهمان دروغ گفته‌اند. برای نمونه برخی متهمان "اعتراف" کردند که در کشورهای خارجی مانند فنلاند و دانمارک و نروژ با تروتسکی یا فرستادگان او دیدار کرده‌اند، در حالیکه اطرافیان آنها می‌دانستند که آنها هرگز خاک شوروی را ترک نکرده‌اند.

در مواردی دروغ کاملا آشکار بود، مثلا ایوان سمیرنوف اعتراف کرده بود که در سوءقصد به جان کیروف در دسامبر ۱۹۳۴ شرکت داشته است، در حالیکه او از یک سال قبل از آن دستگیر شده و در زندان بود.

اما "حقیقت" چیزی بود که برای این دادگاه‌ها کمترین اهمیتی نداشت. طرفداران استالین باید احساس حقانیت می‌کردند و دشمنان او باید مرعوب می‌شدند.

شیوه‌های اعتراف‌گیری

تمام کسانی که در برابر دادگاه قرار گرفتند، از کمونیست‌های انقلابی و مبارزان باسابقه بودند. برخی زندان‌های مخوف تزار را از سر گذرانده بودند. شگفت آنکه همین افراد در دادگاه اعتراف کردند علیه نظامی که خود با فداکاری در بنای آن شرکت کرده بودند، انواع و اقسام جنایات را مرتکب شده‌اند.

هنوز چندوچون شکنجه‌هایی که برای گرفتن اعتراف به کار رفته بود، کاملا روشن نیست. مسلما فشارهای زیادی در کار بوده: از بی‌خوابی‌های چندروزه، شکنجه‌های جسمی مداوم و طاقت‌شکن به گونه‌ای که زندانی نمیرد اما روزی هزار بار مرگ خود را آرزو کند؛ تا شکنجه‌های روانی، انزوای مطلق، بازجویی‌های ناگهانی و طولانی...

با فشارها و تحقیرهای دایمی، شخصیت زندانی در هم می‌شکند. هویت هنجاری و اخلاقی او درهم می‌ریزد. رفته رفته حساسیت و هشیاری ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه او فلج می‌شود. زیر دست مأموران چنان احساس ضعف و حقارت می‌کند، که همه چیز، از جمله مقاومت، برای او بی معنا می‌شود.

"کار صبورانه روی متهم"

جلسات دادگاه آنقدر تکرار می‌شد تا به نتیجه دلخواه برسد. اعترافات بوخارین را شخص استالین تدوین کرده بود. وقتی او در دادگاه از خواندن بخشی از متن سرباز زد، روند بازرسی متوقف شد و بوخارین به سلول برگشت. در دادگاه بعدی بوخارین سر به راه شده بود.

یکی از شگردهای رایج پراکندن تخم بدبینی میان زندانیان بود. زندانی حس می‌کرد که همه علیه او دست به دست هم داده‌اند. رادک و بوخارین دو دوست و همرزم قدیمی بودند اما بازجویان توانستند آنها را علیه یکدیگر تحریک کنند.

یکی از شیوه‌های دیگر فشار بر متهمان با استفاده از روابط خانوادگی و عاطفی بود. زینوویف و کامنف به برخی خطاهای سیاسی "اعتراف" کرده بودند، اما زیر بار اتهام "خیانت" نمی‌رفتند. استالین از طرف هیئت سیاسی حزب به آنها قول داد که اگر اعتراف کنند، آزاد می‌شوند و بستگان آنها نیز در امان خواهند ماند. پس از صدور رأی دادگاه نه تنها هر دو به قتل رسیدند، بلکه بیشتر خویشاوندان آنها نیز دستگیر و اعدام شدند.

به نظر مؤرخان یک عامل ایدئولوژیک نیز در اعتراف‌گیری از متهمان مؤثر بوده است: به زندانی تلقین می‌شد که او قربانی سادگی و نیکدلی خود شده و ناخواسته به "آرمان کمونیسم" خیانت کرده است و اکنون تنها با اعتراف داوطلبانه است که می‌تواند این خطا را جبران کند.

پیامدهای پاکسازی

با تصفیه‌‌های بیرحمانه و خونین، که حدود یک و نیم میلیون نفر قربانی گرفت، یکی از مخوف‌ترین نظام‌های تاریخ بشر در اتحاد شوروی برقرار شد. در جهنمی که استالین بر پا کرده بود هر کسی ناچار بود وفاداری خود را به رژیم ثابت کند، و راه آن لو دادن عده‌ای از "دشمنان خلق" بود. اگر کسی دستگیر می‌شد، خویشان و دوستان باید از او بیزاری نشان می‌دادند، و گرنه خود به خطر دستگیری می‌افتادند.

استالین که از نوعی جنون بدگمانی رنج می‌برد، مدام در حال کشف توطئه‌های عجیب و خنثی کردن آنها به شیوه‌ی خود بود.

تمام اعضای هیئت سیاسی حزب کمونیست محاکمه شدند، غیر از دو نفر: تروتسکی و استالین. تروتسکی از شوروی فرار کرد و استالین خود مشغول محاکمۀ دیگران بود. از ۱۳۹ عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست در سال ۱۹۳۴ میلادی، ۹۸ نفر دستگیر و بیشتر آنها تیرباران شدند.

عمق فاجعه‌ تصفیه ارتش از افسران کاردان در زمان حمله ارتش نازی به شوروی و عقب نشینی‌های پیاپی ارتش سرخ آشکار شد. یک آمار تاریخی می‌گوید تعداد افسرانی که به دست استالین کشته شدند، بیش از افسرانی است که در جنگ جهانی دوم در جبهه‌های "جنگ بزرگ میهنی" جان دادند.

طبق آمار رسمی که در زمان گورباچف منتشر شد: در ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ بین ۴ و نیم تا ۵ و نیم میلیون نفر دستگیر شدند. بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار نفر به اعدام محکوم شدند. در اواخر دهه ۱۹۴۰ میان ۵ و نیم تا ۶ و نیم میلیون نفر در مجمع الجزایر گولاگ زندانی بودند. تنها یک دهم افرادی که به اردوگاه‌ها فرستاده شدند، از سرما و گرسنگی جان سالم به در بردند.

در دوران جنگ سرد (به ویژه دهه ۱۹۵۰) برخی از کشورهای اروپای شرقی (مجارستان و چکسلواکی و بلغارستان) الگوی دادگاه‌های نمایشی استالین را تکرار کردند.

موج "اعاده حیثیت"

نیکلای خروشچف که پس از مرگ استالین (۱۹۵۳) زمام امور را در شوروی به دست گرفت، در کنگره بیستم حزب کمونیست (۱۹۵۶) فاش کرد: «کمیسیون ویژه‌ای با مراجعه به اسناد فراوان آرشیوهای سری به این نتیجه رسیده است که افراد بی‌گناه بیشماری در کشور ما به قتل رسیده‌اند. روشن شده است بسیاری از اعضای حزب و دولت که در سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ دشمن خوانده شدند، هرگز دشمن و خائن و جاسوس نبودند، بلکه کمونیست‌های شریف و صادقی بودند. آنها زیر شکنجه‌های وحشیانه گناهان سنگینی را به گردن گرفتند.» این متن به طور کامل منتشر نشد.

در ژانویه ۱۹۸۹ روزنامه‌ی رسمی پراودا اطلاع داد که همراه با تحولات شوروی از بیش از ۲۵ هزار نفر که در دوران استالین تیرباران شده‌اند، اعاده حیثیت شده است. تنها در همین سال بود که متن سخنرانی خروشچف به طور کامل به چاپ رسید.

سوسن شریعتی : BBC

گریه و خنده

سوسن شریعتی در اعتماد با اشاره به دادگاه های سیاسی نوشته وقتی فرزند انقلاب و فرزند نظام و فرزند اصلاحات را می بینی که ردیف در کنار هم به جرمی مشترک نشسته اند، سر در گریبان باشند یا نحیف و تکیده یا مضطرب و پریشان یا دست آخر توبه کار، به جز گریستن چه می توانی بکنی؟ وقتی می بینی که هابرماس و ماکس وبر و... با اغتشاشگران پیر و جوان هم پرونده می شوند و الساعه است که به جرم اغتشاش از صحنه دانشگاه ها پاک شوند و به همراه آنها مدرسان، جز خندیدن چه می توانی بکنی؟

این جامعه شناس و فرزند دکتر علی شریعتی اضافه کرده وقتی می شنوی که مجرم ردیف اول علوم انسانی و جامعه شناسی است و این اومانیست های مشکوکی که دور از چشم نیروهای امنیتی نرم خزیده اند زیر پوست شهر و جامعه و مسوولان ما را 30 سال پس از انقلاب فرهنگی سورپریز کرده اند یا اینکه از رادیو می شنوی که دارد از دانشجویان خنگ شهرستانی از همه جا رانده شده و عقده یی نسبت به علوم دقیقه صحبت می کند که به همه این دلایل آسیب پذیرند و از سر عقده می ریزند تو خیابان جز قهقهه زدن چه باید کرد؟

به نوشته خانم شریعتی در مقاله اعتماد وقتی می شنوی و همه مسوولان نظام بر سر آن وفاق دارند که در بازداشتگاه ها جرم های بسیاری اتفاق افتاده و باید خاطیان به سزای اعمال شان برسند و در همین حال همه کسانی که از این جرائم پرده برداشتند نیز باید مجازات شوند دیگر به جز هیستری هیچ راهی نمی ماند. خنده و گریه را درهم بیامیز و آنقدر جیغ بکش تا یکی سر رسد و تو را برگرداند به حالت اولیه.

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

قطعه ای از بهشت زهرا سبز شده است : نوروز




پیکر دهها نفر از شهروندان تهرانی در تاریخ های 21 و 24 تیرماه بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شده است.

نوروز:یکی از پرسنل زحمت کش بهشت زهرای تهران به خبرنگار نوروز گفت:"در روزهای 21 و 24 تیرماه جنازه هایی بدون نام و مشخصات و تحت تدابیر شدید امنیتی، به این قبرستان آورده شده و با صدور اجباری جواز دفن برای آنها در قطعه 302 به خاک سپرده شده است.

با پیگیرهای خبرنگار نوروز از بهشت زهرای تهران، روز بیست و یکم تیرماه از بین جوازهای دفن صادر شده در آن قبرستان، 28 جواز بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند. 24 تیرماه نیز 16 جواز دفن با شرایط فوق صادر شده است.

گفتنی است سایت نوروز در تاریخ 24 تیرماه نیز به نقل از خانواده یکی از شهدای حوادث اخیر، از وجود دهها جنازه در سردخانه ای در جموب غربی تهران خبر داده بود، که با تحویل جنازه های منجمد به خانواده ها در روزهای بعدی این خبر تا حدودی مورد تائید قرار گرفت.

لازم به ذکر است، اجساد در سردخانه های پزشکی منجمد نمی شود اما به دلیل اینکه این جنازه های در سردخانه های صنعتی نگهداری شده بودند، اجساد منجمد شده و به فرم خود را از دست داده بودند.

به نظر می رسد پس از دیده شدن جنازه های شهدا در سردخانه های صنعتی و وحشت از انتشار اخبار آن توسط خانواده ها، جنازه ها بدون شناسائی به بهشت زهرا برده شده و به خاک سپرده شده اند.

پی گیری خبرنگار سایت نوروز از مسئولین بهشت زهرا در روزهای اخیر بی نتیجه بوده است و هیچکدام از آنها حاضر به پاسخگویی در مورد این اجساد نبوده اند. با اینحال با همکاری برخی از پرسنل آ سازمان با خبرنگار نوروز، شماره جواز دفن شهدایی که بدون نام در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند در اختیار سایت نوروز قرار گرفته است که در صورت لزوم منتشر خواهد شد.

تو ماندی و خاک، ما رفتیم و خشم

نیما نامداری: تنش سخت مثل سنگ شده‌ نتيجه 50 روز حبس در سردخانه است (سردخانه همان زندان مردگان است؟). غسالها به سختي برش
مي‌گرداندند بدن يخ‌زده‌اش در گودي سنگ غسل جا نمي‌شود. بدنش باد كرده و متورم است، سرتاسر سينه زير گردن تا ناف، از اين شانه تا آن شانه، صليب‌وار شكافته شده انگار كالبد شكافي‌اش كرده‌‌‌اند شايد هم دنبال گلوله بوده‌اند. يك دايره كوچك روي سينه چپ، همان‌جا كه روزي قلبي مي‌تپيده جاي گلوله را نشان مي‌دهد. سوراخ روي سفيدي سينه، بد جور به چشم مي‌آيد برعكس آن سوراخ كوچك ديگر كه پشت بازوي راست جا خوش كرده و كسي نمي‌بيندش. بي‌دليل هم نيست وقتي جنازه را برمي‌گردانند آنقدر پشت خونين و پاره پاره‌اش چشم آدم را سوزن مي‌زند كه ديگر حواست به سوراخ كوچك پشت بازو نباشد. چند گلوله خورده؟ دو تا، شايد هم يكي، شايد دستش را هنگام تيراندازي سپر كرده اما گلوله از بازويش عبور كرده و به سينه نشسته اما جاي خروج گلوله از آن طرف بازو كجا است؟ نمي‌دانم.

غسالها، كماكان مي‌شورندش. معلوم است قبل از مرگ بيمارستان بوده، چسبها و سوزنها و چيزهاي ديگري كه اسمشان را نمي‌دانم اما در بيمارستان به تن و بدن آدم آويزان مي‌كنند هنوز بر پيكر سنگ شده‌اش آويزان است. غسال با دست همه را مي‌كند. در جوي پائين سنگ، خونابه چسبها و سوزنها و ... را با خود مي‌برد. پنبه‌هاي سفيد، پيكره پاره پاره‌اش را در برمي‌گيرند. كتان را مي‌برند و كفن مي‌كنند.

تعدادمان كم است. بيست سي ‌نفري مي‌شويم. گرماي ظهر مرداد آدم را داغ مي‌كند. اما خوبي‌اش اين است كه اشك را همان روي صورت بخار مي‌كند. مامان تقريبا از حال رفته، ناله‌هاي نامفهوم مي‌كند. خاله مثل هميشه در سكوت گريه مي‌كند. از شدت تكان شانه‌هايش مي‌توان شدت گريه را فهميد. خانواده پسردار خوبي‌اش اين است كه براي بر دست گرفت جنازه، آدم كم نمي‌آوري. من و دو برادرم، سه پسرخاله و سه پسردائي، گرداني هستيم بي خواهر. مي‌بريمش قطعه 208 خودش قبلا قبر كنار عزيز را براي خودش خريده بود. مي‌خواست كنار مادرش دفن شود. در قبر گذاشتيمش. ماشين پليس كنار ايستاده، مامورها فقط نگاه مي‌كنند، بدبختها بهانه ندارند ما كاري نمي‌كنيم گريه داغ مرداد و خاك گرم بهشت زهرا و جنازه زير خاك مگر مي‌گذارد؟

عجب! چه راحت مي‌‌نويسم، هيچ وقت فكر نمي‌كردم بتوانم به اين راحتي بنويسم دائي بهزاد را در قبر گذاشتيمش، دائي كوچك را، دائي شوخ و شاد را، مدتي بود نديده بودمش هم تنبلي من هم ... ديروز كه با مامان خانه‌اش رفتيم دنبال شناسنامه و سند قبرش، چه كشيديم. به تنهائي عادت كرده بود. خانه كوچك و تميزش، لباسهاي نوئي كه تازگيها خريده بود. دو دست كت شلوار آويزان در كمد، كاغذ كنار تلفن: قند، روغن سرخ كردني، آلو و ... گويا فهرست خريد بوده. بربري‌هاي با دقت تكه شده در يخچال، بادمجان سرخ شده در فريزر، ظرف‌هاي مرتب چيده شده در آب‌چكان، خانه كوچكش چقدر منظم و مرتب است. چه كسي مي‌گويد خانه بي زن، بي‌سامان است. مسواك جلوي آينه، عكس من و نسرين و عزيز كنار تلفن، جزئيات است كه آدم را آتش مي‌زند. هيچ وقت فكر مي‌كردي كسي با ديدن حوله و مسواكت آتش بگيرد؟ من و مامان گرفتيم.

حالا اين زندگي ساده كوچك معمولي و زيبا به زير خاك رفته، آخ ... چه ساده مي‌نويسم «زير خاك رفته»، دائي بهزاد را من، اشكان، سينا، ارسلان، علي، البرز و بابك دفنش كرديم (بهتر که رهام نبود از همه غصه خورتر است)، گذاشتيمش زير خاك، كنار عزيز، با تن سخت و پاره‌پاره‌اش، با جاي گلوله (گلوله‌ها؟)، با همه سختي و مشقتي كه در این چهل و هفت سال كشيده بود. او را راحت گذاشتيم زير خاك همان قبرستاني كه چهل سال پيش پدرش در قطعه 2 آن دفن شده‌بود. همان وقتي كه يتيمي و محروميت آغاز شده بود. گذاشتيمش زير خاك با همه سالهاي سختي و فقر، با تنهائي و كار، با سالهاي جنگ و جبهه، با آرزوهاي ساده يك آدم معمولي!

خاك را ريختيم. دائي! خداحافظ، خداحافظ همه جواني حسرت، همه شبهاي تنهائي، همه روزهاي آهن و عرق؛ تو ماندي و خاك، ما رفتيم و خشم.

بیانیه دکتر محسن سازگارا

سلام پنج شنبه 29 امرداد 1388 و 20 آگوست 2009 میلادی
یک کسی از دوستان گفته بود که هر چند تا مطلب می خواهی بگویی اول بگو چند تا که بیننده هم تکلیف خود شو بدونه. حرف درستی است بنابر این می گم که راجع به چهار تا موضوع می خواهم امشب خدمتتون صحبت کنم. موضوع اول سوالی است که یکی از دوستان کرده که از یکی از شهرها که من روشی را انتخاب کردم که پاره ای از فیلم های روی اینترنت رو روی سی دی آوردم. پاره ای از بخش های آموزش بنده رو دوی سی دی آورده و خلاصه این که مجموعه ای به سلیقه خودش درست کرده و توزیع کرده و نوشته بود که این روش خیلی روش خوبی بوده و مؤثر بوده، در شهری که من زندگی می کنم و منطقه ای که هستم، خیلی ها اطلاع ندارند از حوادث درست و حتی مثلا کشته شدن ندا در تهران برای این که تنها وسیله ارتباطشون صدا و سیما جمهوری اسلامی که اون دروغ ها و شبهه افکنی هایی را کرده.

من می خواستم به همه شما هم عرض کنم این روش خیلی خوبی است یعنی بحثی که دیشب داشتیم در مورد اطلاع رسانی که وقتی شبکه درست بکنیم هر کسی پانزده نفر، ده نفر، بیست نفر بسته به استطاعتشون در نظر بگیره که بهش خبر برسونه، اخبار گذشته یا حوادث آینده یا آکسیون هایی که دعوت می شه یا آموزش هایی را که منتقل بکند. اگر این آدم ها را می شناسه یا آدم ها محرم تر یا نزدیک تر که مطمئن هست. مسئله درست کردن سی دی یا تکثیر اون هم که خلاصه ای از اخبار، خوادث ، آموزش ها و کارها روش باشه. کاملا می تواند مفید باشه، به هر حال ببینید ما برای اطلاع رسانی باید از همه وسائل استفاده بکنیم چون اصول یکی از روش های شناخته شده حکومت های استبدادی به خصوص در کودتاهای نظامی که سعی می کنند خفقان ایجاد کنند، مجاری اطلاعات را ببندند، اطلاع رسانی را ببندند و مردم را در بی خبری نگه دارند، اطلاع رسانی امر مهمی است که امروزه خوشبختانه با اینترنت ، کامپیوتر ، تلویزیونهای ماهواره ای هست اما در جاهایی که فکر می کنیم روش های دیگه ای لازمه از پخش اعلامیه، پخش سی دی، دیوار نویسی، چسباندن یک دونه اطلاعیه روی دیوار، مثل کاری که چینی ها می کردند و ایستادن جلوش و خوندن یا شب نامه یی که در دوران مشروطیت خودمون هم رایج بوده، حتی سینه به سینه گاهی می تواند بسیار موثر باشه. بنابر این در پاسخ این دوستمون باید بگم کار خیلی خوبی است و هیچ نگران هم از این نباشه که ممکنه اثر انگشت بمونه، حداکثر می تونه یک کهنه بکشه و تمیز بکنه. اگر چیزی رو درست کرده ولی جای نگرانی هم نداره و دیگران هم می تونند از این روش و روش های ابتکاری دیگه هم استفاده بکنند.
مطلب دوم راجع به دیوارنویسی و شعارنویسی که یکی از کارهای مستمر و مداوم باید باشه، یک کسی که من سعی می کنم وبلاگش را روی سایت خودم مجددا بگذارم و یک بار گذاشته بودم و بعضی بخش هایش را در همین برنامه آموزش بدم. آموزش های خیلی خوبی از دیوارنویسی ، تهیه شابلن، حتی مدل هایی که می تونید انتخاب کنید و ازش شابلن درست کنید روی طلق و امثالهم تهیه کرده که در روزهای بعد خدمتتون اعلام می کنم. ولی اصل ماجرا موضوعی است که همواره باید به شکل وظیفه گروههای سه تایی یا هفت تایی که گفتیم از اولین وظایفی است که باید با هم تمرین بکنیم. شب به خصوص یا روز در جای خلوتی که می دونند یا در اماکن یا جاهایی این را همواره باید در دستور گذاشت. همین دوست ما نوشته بود که خب شعارهای مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر این کس مرگ بر آن کس زیاده، اما یک کم شعارهای مثبت لازمه من هم باهاش موافقم، به هر حال جنبش سبز، زیبا، دموکراتیک داریم ، درسته که به کاممون تلخ کردند و درسته که سرکوب و خشونت تزریق کردند ولی اون به جای خودش و جوابش همین مرک بر دیکتاتورهست. اما حرف های مقاومت گونه و حرف های مثبت و روبه جلوو سبزی بهار هم می تونه به ما روحیه بده، یاد این بیت شعر مجتبی کاشانی می افتم که می گه سبز یعنی استقامت تا بهار" سبز یعنی استقامت تا بهار می تونه یا حرف هایی شبیه به اون هم می تواند بسیار زیبا و روحیه بخش باشه و زیبایی روح ما را نشون می ده. در جنبشی که در پیش داریم. نکته سوم که می خوستم بگم این است که آقای شجریان که به حق با اون نامه خودش گفت که من هم جزو خس و خاشاکم و بنابراین اجازه نمی دهم که ترانه ها و آهنگ ها وآوازهای من از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش بشه. یک نقطه مقاومت بود روی اصل کلی که ما چهره های بزرگمون مانند هنرمندان، ورزشکاران، دانشمندان، اساتید، روحانیون هرکسی را که به سمت جنبش مردم بیاد، مردم را پشتیبانی می کند ، خواست جنبش را بیان می کنه باید تکریم بکنیم، بزرگ بداریم و از او پشتیبانی بکنیم. آقای شجریان که استاد مسلم هنر و موسیقی در ایران هستند با این کار خودشون شاید بشه گفت جایی را داره پیدا می کنه در جنبش سبز که عارف قزوینی در جنبش مشروطیت داشته. البته از نوع دیگری. این هنرمند یکی از آیکون های جنبش ماست. نشانه های جنبش ما می تونه باشه. الان که پنج شنبه است فردا جمعه و از شنبه که اول ماه رمضانه به خصوص اون ربنای آقای شجریان که سی سال قبل از افطار، قبل از اذان مغرب از رادیو پخش می شده امسال قرار که پخش نشه به دلیل اعتراض آقای شجریان اگر چه ایشان گفته بودند ، ربنا می تونه پخش بشه ولی صدا و سیما هم خواسته لج بکنه و گفته این را هم پخش نمی کنیم بنابراین به عنوان یک وظیفه مبارزاتی ، پخش نوار ربنای آقای شجریان یک خاری که تو چشم کودتاچیان فرو می ره. یک سمبلی است از مقاومت یک ملت که حتی در دعای قبل از افطار هم از هنرمند و قهرمان محبوب خودش استفاده می کنه و با پخش یک ربنا مخالفت خودشو با دولت کودتای بتونه نشون بده. بنابراین من در پاسخ یک سری از سؤالاتی که شده بود ما جمع آوری کردیم ، ضبط کردیم که چیکار کنیم می خواستم بگم که می تونید هم از منازل پخش کنید هم از پشت بام ها پخش کنید. هم از مغازه ها به خصوص خواهش کنید که دم افطار خیلی هاشون اذان پخش می کنند و برای مشتریاشون دعای قبل از افطار را می گذارند، مراجعه کنید و خواهش کنید ربنای آقای شجریان را پخش بشه که برای همه هم محبوب و خاطره انگیزه. بنابراین ، این هم نکته سوم.
اما نکته چهارم و آخرین نکته ای که می خواستم بگم این است که ما در واقع مثل یک موج ناآرام ، مثل موج دریا به قول اقبال لاهوری مازنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
ما به صورت یک موج، مواج مبارزاتی پنج شنبه که امروز هست عصری می تونیم از خونه بیایم بیرونف کافیست که تو خونه نباشیم. با ماشین بیائیم بچرخیم که تو خونه نباشیم. با ماشین بیائیم این بوق زدن و وی نشون دادن ، زنده بودن ما رو نشون می ده. شنبه همون جوری که قبلا صحبت شده کارمند ها می رن سر کارشون چون زوده که بخواهیم کارمندان نروند ولی ما می توانیم به هیچ اداره ای مراجعه نکنیم، بنابراین شنبه از طرف مردم، عدم رجوع به اداره هاست. من از کارمندان هم خواهش می کنم اگر مراجعه ای بود و یادش رفته بود می تونند یواش بهش بگن امروز قرار نیست که کسی مراجعه بکنه. این اولین گام از یک برنامه چند گامیست که در انتها می رسیم به اینکه دولت کودتایی نتواند کشور را اداره کنه و ما دولت را تحویل دولت قانونی خودمون بدهیم. به هر صورت این تمرین روز شنبه هم که باز هم می تونم راجع بهش فردا صحبت کنم. مطلب دیگه ای است که می خواستم بهتون بگم. عرضم را تموم می کنم. تا فردا شاد و پیروز و سرافراز باشید.به امید پیروزی.
انگشتانشون را به شکل V گرفتند

تجاوز جنسی : روزآنلاین

چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸
مهدی کروبی وقتی به نتیجه نرسید نامه اش را علنی کرد

مجلس از تجاوزها خبر داشت

در حالیکه رسانه های حامی دولت کودتا، نامه مهدی کروبی درباره تجاوز جنسی به دختران و پسران بازداشتی را مستمسک حمله و هتاکی به او قرار داده اند، یک عضو فراکسیون اقلیت مجلس خبر داد که مهدی کروبی، 20 روز قبل از انتشار این نامه، مجلس را در جریان این ماجرا قرار داده بود. حال در شرایطی که علی لاریجانی رئیس مجلس هشتم نیز به مقابله با کروبی برخاسته، او روز گذشته خواستار تشکیل جلسه ای با حضور سران سه قوه مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان رهبری و دادستان کل کشور شد تامستندات خود را در آن جلسه ارائه داد.

مستندات تجاوز و آزار جنسی
دبیرکل حزب اعتماد ملی روز گذشته در نامه ای به علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی خواهان برگزاری جلسه ای مشترک با سران سه قوه، رئیس مجلس خبرگان و دادستان کل کشور شد تا در این جلسه مستندات خود را در مورد شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان ارائه دهد.
کروبی در این نامه که روی سایت سحام نیوز، ارگان حزب اعتماد ملی قرار گرفته نوشته است: در این اواخر گزارشهای مستندی دریافت نمودم دال بر اینکه مضافاً بر آزار بدنی و جسمی، زندانیان مورد آزار جنسی نیز واقع شده‌اند. و آن را در نامه‌ای خطاب به ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام منتقل نموده و از ایشان خواستم با توجه به نفوذی که در مجموع حاکمیت دارند به صورت دقیق به بررسی این موضوع بپردازند تا اگر چنین خطای نابخشودنی انجام گرفته به شناسایی و مجازات قانونی آمرین و مباشرین جرم پرداخته شود و اگر واقعیت ندارد همه ما بالاتفاق به افکار عمومی اعلام نمائیم که چنین چیزی وجود نداشته است تا دامن پاک همه مسئولان و نظام جمهوری اسلامی از این تهمت مبرا شود.
کروبی در ادامه این نامه ضمن ابراز تاسف از اینکه برخی ها فضای کشور را همیشه آشفته می‌طلبند، از این می نویسد که آنها "نه تنها به بررسی عادلانه و بیطرفانه این مسئله تن در ندادند بلکه آن را مایه هجمه دیگران بر اینجانب قرار داده و اذهان را مشوش ساختند. و از اینجا معلوم شد که چیزهایی وجود دارد که اینان می‌خواهند با این هیاهو آن را مخفی نگه دارند."
کروبی با اشاره به "هجو و هتک حرمت‌های قانونی" علیه او از تریبون نماز جمعه گفته که خطیب جمعه تهران ـ احمد خاتمی ـ پا را فراتر از حریم شرع و قانونی گذاشته است.

مجلس خبر داشت
اما آنچه دیروز افکار عمومی را به شگفتی واداشت افشای نکته ای مهم از سوی یک نماینده مجلس بود. او گفت مهدی کروبی، 20 روز قبل از انتشار علنی نامه خود، با ارسال نامه محرمانه ای مجلس را در جریان این وقایع قرار داده بود اما چون نتیجه ای حاصل نشد این مطلب در رسانه ها درج شد.
ابن قضیه از این لحاظ اهمیت دارد که علی لاریجانی دو روز پس از انتشار نامه کروبی به تکذیب این قضیه پرداخت و سخنی از نامه محرمانه کروبی به میان نیاورد.
اقبال محمدی، عضو فراکسیون خط امام مجلس که این خبر را اعلام کرده است روز گذشته به سایت پارلمان نیوز گفت: بعید است آقای کروبی بدون سند، حرف بزند.
نماینده مریوان افزود: اینکه آقای کروبی اعلام کند مستنداتی دارد اما علی لاریجانی و برخی دیگر تکذیب کنند راه چاره نیست و باید به افکار عمومی به صورت شفاف پاسخ داد.
محمدی همچنین پیشنهاد کرد:مجلس با دعوت از مهدی کروبی برای بررسی مستندات و دلایل او مبنی بر تجاوز جنسی در بازداشتگاهها، جلسه غیر علنی ـ غیر رسمی تشکیل دهد تا نمایندگان در جریان ماجرا قرار گیرند.
وی با بیان اینکه اکنون به دلیل وجود شبکه های ماهواره ای ردم در دورترین نقاط روستاهای کشور هم در جریان همه مسایل هستند و برای آنها سوال ایجاد شده گفت:مخفی کردن و تکذیب این مسایل نمی تواند راه مناسبی در برخورد با موضوع باشد.
محمدی تاکید کرد: آقای بروجردی به دلیل سوگندی که خورده است نباید مسایل را به اسم منافع ملی کتمان کند بلکه باید واقعیت ها را به افکار عمومی مطرح کند.


عجله کمیته ویژه مجلس برای دفاع از وضعیت فعلی
از سوی دیگر جمشید انصاری، رییس کمیته سیاسی فراکسیون خط امام مجلس اعلام کرد کمیته ویژه مجلس، "عجله مفرطی برای دفاع از وضعیت فعلی کشور و رفع اتهام از مسولان دارد".
به گفته وی: برخی آقایان عنوان می کنند طرح این مسایل به اعتبار نظام لطمه می زند اما باید گفت عدم بررسی این ادعاها، تلاش در جهت مقابله با عدم طرح این مسایل و اتهام زنی به افرادی که این موارد را مطرح می کنند موجب لطمه به نظام است.
این نماینده مجلس تصریح کرد: راهکار برخورد با نامه آقای کروبی این نیست که در تریبون های حکومت قبل از بررسی نامه، نسبت به تکذیب آن اقدام و توقع باشد با تکذیب امامان جمعه یا یک مقام رسمی افکار عمومی قانع شود.
وی با بیان اینکه بهترین راه حل بررسی دقیق موارد مطرح شده در نامه آقای کروبی است افزود:با فرض اینکه یک درصد مطالب مطرح شده در این نامه صحت داشته باشد باید چنان برخورد شدیدی با عوامل آن صورت بگیرد که دامن نظام از آلودگی مصون بماند.

گزارش تکاندهنده تایمز از تجاوز به زندانیان در رژیم کثیف اسلامی

سایت بالاترین: تایمز انگلیس با همکاری عفو بین الملل و منابع معتبر خود گزارش کاملی از تجاوز به بازشدگان را فاش ساخته است. در این گزارش آمده رضا نوجوان 15 ساله ای است که در مرکز ایران، در یک خانه امن پناه گرفته است اما به تائید پزشک معالج، قصد خود کشی دارد. وی به همراه عده ای نوجوان هم سن و سال خود که حتی هنوز به سن رای دادن هم نرسیده اند در تجمعی دستگیر شده و در زندان بارها مورد تجاوز وحشیانه و تحقیر جنسی قرار گرفته اند. مجله تایمز تحقیرهای جنسی علیه این زندانیان را معادل و یا بدتر از آنچه می داند که جمهوری اسلامی ایران ایالات متحده را برای ارتکاب آن در زندان ابوغریب ملامت نموده است. این نوجوان که نام وی، محل اقامت و نام پزشک معالج وی نزد تایمز محفوظ است می گوید در روز اول در بازداشتگاه نامعلوم (سپاه یا بسیج) سه نفر لباس شخصی به وی حمله کرده اند و یکی او را به زور نگه داشته، یکی رویش نشسته و دیگری روی وی ادرار نموده و سپس به طرز وحشیانه ای به وی تجاوز کرده اند. وی در طول مدت زندان (حدود 20 روز) بارها مورد تجاوز قرار گرفته است، حتی پس از انتقال به بازداشتگاه رسمی نیروی انتظامی. رضا برای خودکشی در زندان سر به زمین کوبیده است. او شاهد تجاوز به چندین نفر دیگر نیز بوده و به شهادت پزشک معالج و تائید نماینده عفو بین الملل در ایران، ادعاهای رضا مبنی بر تجاوز، جراحات جسمی، آسیبهای روحی و تحقیرهای جنسی با واقعیات منطبق می باشد. رضا شاهد زندۀ مهدی کروبی، افشاگر تجاوز به زندانیان دربند می باشد. تجاوز کنندگان به رضا مرتبا می گفته اند این کارها را در راه خدا انجام می دهیم و سزای معترضین به نظام اسلامی همین است. گویا صورت وی را در مدفوع فرو کرده اند و در اعتراض به تجاوز، بازجوی وی دوباره به او تجاوز نموده است. رضا می گوید زندانیان نوجوان را مجبور به "عمل جنسی با یکدیگر" نیز نموده اند و گفته اند با این عمل "پاک می شوید". در نهایت رضا با وثیقه ای در حدود 70 میلیون تومان در دادگاه انقلاب و با سپردن تعهد مبنی بر عدم افشاگری در مورد این رفتارهای وحشیانه آزاد شده است. در بیمارستان، نوجوان شانزده ساله دیگری که از وی به عنوان سردسته نام برده شده در اثر شدت جراحات به شهادت رسید. شخصیتهای این گزارش با بیان این واقعیات جان خود را به خطر انداخته و خانواده رضا قصد خروج از کشور دارند.

پسرم باید بمیرد : روزآنلاین

پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۸
عضو هیات رئییسه انجمن صنفی:

ماموران گفتند پسرم باید بمیرد

شب گذشته، اسماعیل آزادی روزنامه نگار و عضو هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از بازداشت پسر خود خبر داد.

وی به خبرنگار روز گفت: "ساعت 8 شب 28 مردادماه پسر من محمد را در نزديكي روزنامه اعتماد ملي دستگير و به بازداشتگاه نيروي انتظامي منتقل كردند." وی تاکید کرد: "محمد ديابت دارد و بايد كاملا تحت نظر باشد و مادر وی كه ناراحتي قلبي دارد به دليل نگراني در شرايط بسیار بدی به سر می برد."

این روزنامه نگار در ادامه اظهار داشت: "محمد در ابتدابه كلانتري خيابان سنايي منتقل شد و من كه براي پيدا كردن او به همه جا سر زده بودم وقتي به كلانتري رسيدم چند مامور در حال انتقال او به به خودرو پليس بودند. زماني كه به آنها گفتم پسرم ديابت دارد و صبر كنيد من انسولين او را بياورم چون اگر انسولين نداشته باشد خطرناك است، ماموران اين اجازه را ندادند و گفتند كسي كه شعار نويسي كند بايد بميرد."
وی با ابراز تعجب از اتهامی که به پسرش وارد شده بود گفت: "آنها محمد را سوار خودرو پليس كرده و با خود بردند و من با خود رو خود به تعقيب آنها پرداختم. آنها در مسير چند بار از خودرو پياده شدند و مرا تهديد كردند كه چرا ما را تعقيب مي كني و در بار دوم پلاك خودرو مرا كندند و با سرعت دور شدند و فكر كردند گمشان كرده ام اما من توانستم با تعقيب اتومبیل ماموران متوجه شوم كه پسرم را كجا برده اند."
آزادی افزود: "سپس به نزد افسر نگهبان بازداشگاه رفتم واز او خواهش كردم كه اجازه دهد به محمد انسولين برسانم و خوشبختانه او پذيرفت."
وي در پايان با سپاسگزاري از "اين مامور باشرف" خاطرنشان کرد: "من جان فرزندم را مديون او هستم، اما همچنان به شدت نگران سلامتي محمد هستيم ."

دولت کودتا عصبانی : روزآنلاین

چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸
حمایت موسوی و سازمان های سیاسی از مهدی کروبی

ستاد کودتا عصبانی شده

به دنبال بالا گرفتن حملات وابستگان دولت کودتا به مهدی کروبی، علاوه بر میرحسین موسوی، جبهه مشارکت اسلامی، سازمان دانش آموختگان ایران و دفتر تحکیم وحدت با انتشار نامه و بیانیه هایی ضمن محکوم کردن این برخوردها در مورد عواقب برخوردباکروبی هشدار دادند.

میرحسین موسوی با ارسال نامه ای به مهدی کروبی، ضمن با تحسین "شجاعت" وی اظهار امیدواری کرد تلاش‌های او "با همصدایی دیگر استوانه‌‌های روحانیت مبارز تقویت شود."

در نامه موسوی می خوانیم:جای تاسف است كه در نظام اسلامی ما متصدیان چندان بی‌طاقت شده‌اند كه حتی تذكر را تاب نمی‌آورند. تذكر از سوی چه كسانی؟ از سوی برادرانشان، از سوی كسانی چون شما كه عمرشان را صرف انقلاب و نظام اسلامی كرده‌اند. نامه شما در مورد رفتارهای زشتی كه در برخی بازداشتگاه‌ها با زندانیان صورت گرفته است رسانه غیرملی و روزنامه‌های كودتاچیان را دستپاچه كرده است. این همه دستپاچگی خبر از چه چیز می‌دهد؟ خبر از خبرهای وحشتناكی كه ما هنوز اطلاعی از آنها نداریم. خبر از آنكه دروغ چون چركی مسموم روز به روز دامنه خود را گسترش می‌دهد و به بهانه دفاع از "اصل نظام" غافلان را به حمایت از خود فرامی‌خواند و كسی نمی‌گوید كه "اصل نظام" مردمند و حكومت بخش كوچكی از نظام و دولت، بخش كوچكی از حكومت و مجموعه افرادی كه این‌گونه رفتارهای غیر انسانی را مرتكب شده‌اند تنها بخش كوچكی از كارگزاران اجرایی كشورند. از كسانی كه در زندان‌ها مورد تعدی و تجاوز قرار گرفته‌اند می‌خواهند كه چهار شاهد عادل با شرایط ویژه ارائه كنند. آیا آنان برای بازداشت افراد به دست خود هم چهار شاهد می‌طلبند؟ اینهایی كه مرتكب جرم شده‌اند ایادی حكومت بوده‌اند. آیا حكومت علاقه ندارد بداند دستان او با مردم چه می‌كنند؟
سخن از دلجویی آسیب دیدگان حوادث اخیر گفته می‌شود. به راستی این آسیب‌ها چگونه التیام خواهد یافت وقتی كه منكر اصل وقوعشان می‌شوند و با تهدید و ارعاب ستم‌دیدگان را به سكوت و انصراف از تظلم وادار می‌كنند؟ دلجویی با پول و زور ممكن نیست بلكه با رسیدگی سریع، صریح و دقیق به دادخواهی آنها و خانواده‌هایشان ممكن است. به راستی وظیفه ایمانی و انسانی یك روحانی انقلابی كه با گزراش‌ها و مراجعات مكرر قربانیان چنین جنایاتی روبرو شده است آیا جز كاری است كه شما انجام داده‌اید؟ انتظار از روحانیت اسلام آن است كه در ابلاغ رسالت‌های الهی كه بر دوش او قرار دارد از خدا بترسد و از زورگویان و دروغ‌زنان و متجاوزان، از تهدیدها و تضییق‌ها و از هیچ چیز دیگری جز خدا نترسد. در این روزگار كدام رسالت الهی سنگین‌تر از آن است كه به صریح‌ترین لهجه اسلام را از فجایعی كه رخ داده است و رخ می‌دهد تبرئه كنیم. این رسالتی است كه انجام آن جز از روحانیت متعهد بر نمی‌آید، و اگر در انجام آن كوتاهی شود نخستین گروهی كه از بابت آن ملامت خواهند شد آنان خواهند بود. عجبا اگر كسانی به جای پرداختن به این مسئولیت تاریخی به راحتی بر روی آنچه انجام گرفته است چشم بپوشند، به صورتی كه گویی انجام آن اعمال ناشایست بخشی از وظایف نیروهای امنیتی بوده است، و تنها گناه نابخشودنی و سزاوار واكنش آگاه كردن مردم از این فجایع است. اینجانب به سهم خویش از شجاعت و تعهد شما تشكر می‌كنم و امیدوارم تلاش‌های شما با همصدایی دیگر استوانه‌‌های روحانیت مبارز تقویت شود.

جبهه مشارکت

جبهه مشارکت ایران اسلامی هم با انتشار بیانیه ای ضمن "اعلام حمایت همه جانبه از شیخ اصلاحات" از "عقلای موثر بر رفتار جریان حاكم" خواست "تا ته مانده آبرو و سرمایه های نظام و انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان با انقلاب از میان نرفته، ابتكار عمل را از دست آنها گرفته و كشور را به مسیر اخلاق و عقلانیت و تجدید اعتمادهای از دست رفته رهنمون كنند."

در این بیانیه ضمن اشاره به اینکه وقایع پس از كودتای انتخاباتی 22 خرداد، "با همه تلخ كامی ها... بركاتی نیز به همراه داشته" آمده است: "از جمله این بركات شفاف شدن بیش از پیش مرزها، بازشناسی حد و قدر شخصیت ها و گروه ها، فرو ریختن رودرواسی هایی كه حجابی بر شناخت مواضع حقیقی افراد و جناح ها بوده و رخ نمایی دوباره و بارز چهره های شجاع و اصیل و دلسوزی است كه در برابر كژی ها سكوت پیشه نمی كنند. البته این اتفاقی كه واكنش قابل پیش بینی محافل اقتدارگرا و ستاد كودتا را در پی داشته و آنها را در عصبانیتی شدید به رفتار و گفتاری نسنجیده و فراتر از حد و حدودشان سوق داده است.در سیر این ماجرا، احزاب و گروه های منسجم و تاثیرگذار از سویی مورد تهاجم واقع شده اند و از سوی دیگر چهره های موثر و مورد وثوق جامعه همچون آقایان مهندس میرحسین موسوی و حجج اسلام و المسلمین سید محمد خاتمی و شیخ مهدی كروبی در نقطه كانونی هتاكی و تهدید از سوی محافل ستاد كودتا و جریان های رسانه ای شان قرار گرفته اند.در روزهای اخیر این هجمه ها با توجه به رشادت و صراحتی كه آقای كروبی در دفاع از حقوق و كرامت ملت از خود نشان داده اند و در نتیجه آن آب به لانه عنكبوتی اقتدارگرایان ریخته شده، حجم حملات به این یاور دیرین امام و انقلاب شكل مضاعفی یافته و حدناشناسان، تهدید به حد و تعزیر و اتهام زنی های مختلف به ایشان را در پیش گرفته اند.عجیب آن است كه بهانه این حملات افشاگری و بیان دلسوزانه آقای كروبی در دفاع از نظام و ملت بوده و اقتدارگرایان آن را موجب هتك نظام و انقلاب دانسته اند. عجیب است كه همین چندی پیش كاندیدای مورد نظر آقایانی كه امروز نگران آبروی نظام شده اند، تمام سال های پیش از ریاست جمهوری خود را بی حد و مرزی به زیر سوال برد و چهره های متعددی از نیروهای برجسته انقلاب را در غیابشان و از رسانه فراگیر سیما مورد اتهام قرار داد اما یك نفر از این دل آشوبان امروز در صدد محاسبه تعداد شلاق های تعزیری این اتهامات بر نیامد و پشت تریبون های مقدس، صدا بلند نكرد اما امروز كه یك فرد موجه و شناخته شده به صراحت و صداقت در صدد دفاع از حقوق ملت و حفظ شان و آبروی نظام و انقلاب در مقابله با كژی ها بر آمده، ایشان را مورد آماج حملات خود قرار داده و حتی حق پاسخ گویی نیز برای وی قایل نمی شوند و روزنامه حزب اعتماد ملی را به سبب چاپ پاسخ دبیركل آن به این اتهامات به محاق توقیف می كشانند. لابد انتظار دارند كه همه نیز در برابر این جفاهای عریان زبان در كام گیرند تا یك وقت بساط سور و عیش انحصار قدرت و تحقق آرزوی دیرینه شان برای به انحراف كشاندن جمهوریت نظام كه اسلامیت آن را نیز در معرض تهدید قرار داده، به صدای اعتراضی منقص نشود. هیهات كه فرزندان امام و انقلاب چنین اجازه ای را به آنها بدهند.

ادوار و دفتر تحکیم وحدت

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) هم که از حامیان مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری بودند، با انتشار بیانیه‌ای ضمن تاکید بر اینکه وکروبی و سایر رهبران جنبش اصلاحی را در برابر موج توهین‌ها و تهدیدات اخیر تنها نخواهند گذاشت، در مورد عواقب هر گونه برخورد با آنان، هشدار دادند.

در آغاز این بیانیه آمده است: زمزمه‌های شومی که از مدتها پیش در محافل اقتدارگریان و عوامل و حامیان کودتای 22خرداد، مبنی بر برخورد قضایی با رهبران جنبش اصلاحی مردم ایران یعنی آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی جریان یافته بود، اندک اندک به تریبون‌های رسمی و علنی راه یافته و برخی صاحب منصبان نابخرد در روزهایی که آبروی دستگاه قضایی به دلیل بازداشت و محاکمه نمایشی جمعی از دلسوزان و کوشندگان در راه منافع ملی و حقوق مردم، ریخته و خشم ملت از اینگونه رفتارها برانگیخته شده است، اظهاراتی در همین رابطه را مطرح کرده و می‌کنند. چنین تهدیداتی به ویژه پس از انتشار نامه جناب آقای کروبی خطاب به رییس مجلس خبرگان رهبری، در تشریح عمق فجایعی که به دست عمال عده‌ای کودتاچی در بازداشتگاه‌ها بر زندانیان می‌رود، شدت گرفته و سخنان هماهنگ‌شده تعدادی از ائمه جمعه نشان دهنده آغاز رسمی و علنی پروژه برخورد قضایی با ایشان و سایر رهبران اصلاحات از سوی کسانی است که آشفتگی آنها از طرح اتهام شکنجه در زندان‌ها، نشانه‌های قابل توجه‌ای را پیش‌روی افکار عمومی قرار می‌دهد.

در ادامه این بیانیه می خوانیم: امروز توهین‌ها و تهمت‌های ناروایی که به کروبی نسبت داده می‌شود و جفاهایی که بر او می‌رود در واقع چیزی نیست جز پاشیدن خاک بر چهره آفتاب و کوششی قبیح برای انکار جنایاتی که وجدان مشترک یک ملت را متاثر کرده و لکه ننگی بر تاریخ این کشور گذارده است. به عنوان بخشی از جامعه دانشگاهی کشور به متصدیان امور هشدار می‌دهیم راهی که در پیش گرفته‌اید جز فساد و تباهی بیش از پیش برای شما ثمری ندارد. بنگرید که عاقبت عدم تمکین از اراده ملت چیست و چگونه در راه اصرار بر یک اشتباه، تا آنجا پیش رفته‌اید که در تریبون نماز جمعه آبروی نظام را برابر با آبروی مشتی متجاوز به حقوق و نوامیس مردم تعبیر می‌کنند.

در پایان این بیانیه آمده است: ما به عنوان سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) که در دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری با عنایت به مواضع توسعه‌گرا، حق‌طلبانه، صریح و جامع جناب آقای مهدی کروبی از کاندیداتوری ایشان پشتیبانی کرده‌ایم، با صدور این بیانیه مشترک اعلام می‌داریم که حمایت از این بزرگوار تنها محدود به دوره تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و ایام پیروزی و کامیابی نبوده و قطعا در روزهای سخت و دشواری که اقتدارگرایان نه تنها آراء ملت را به یغما برده بلکه امنیت، جان و آبروی آنان را نیز در راه غصب حکومت و امحای جمهوریت نظام نادیده انگاشته‌اند، در کنار این سیاستمدار شجاع و حق‌طلب و نیز سایر راهبران جنبش اصلاحی مردم ایران خواهیم ماند. همچنین به گردانندگان امور و تصمیم‌گیران نسبت به عواقب غیرقابل پیش بینی هرگونه برخوردی با آقایان کروبی و موسوی هشدار داده و به آنها متذکر می‌شویم که یکبار دیگر فریب سناریوهای خطرناک و بی‌پایه‌ عده‌ای که حتی از پوشاندن آثار آشکار دستکاری‌شان در آراء ملت نیز ناتوانند، نخورده و کار را برای خود و کشور از این که هست دشوارتر نکنند و بدانند که بنای ظلم و دروغ سست‌تر از آن است که می‌پندارند.

خونتان مباح است : روزآنلاین

چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸
اظهارات یک زندانی تازه آزاد شده:

بازجویم می گفت خونتان مباح است

یکی از کسانی که به تازگی از زندان اوین آزاد شده،در مصاحبه با روز از شرایط زندان و بازجویی ها گفته است. وی که به دلایل امنیتی نامش در مصاحبه نیامده،می گوید: بازجو دائم می گفت شما ضدانقلاب هستید و خونتان مباح است. آنقدر نگهتان می داریم که به التماس بگویید می خواهید اعتراف کنید. این مصاحبه در پی می آید.

به گفته این زندانی تازه آزاد شده "طی هفته اول بازجویی بیشتر حول محور مسائل شخصی" وی بوده وبازجویان تلاش کرده اند با یافتن نقطه ضعف در روابط شخصی اش،او را وادار به پذیرفتن اتهامات سیاسی مانند برنامه ریزی اغتشاشات و دستورگرفتن از اصلاح طلبان برجسته برای ایجادناآرامی متهم کنند.

او می گوید از یک زندانبان شنیده است که همه اصلاح طلبان را تحت فشارهای مشابهی گذاشته و مسائل شخصی آنها وخانواده شان را پیش کشیده اند؛ به گونه ای که قرائن نشان می دهد اصلاح طلبان را سالها زیر نظر داشته اند. به گفته او "برخی از این افراد را تهدید کرده اند که اگر با آنها همکاری نکنند جزییات تحقیق سالهای گذشته شان را منتشر می کنند."

او می افزاید: "مسوولیت بازجویی های به عمل آمده در بند ۲۰۹ به عهده سپاه پاسداران است و عملا مسوولان سازمان زندان ها هیچ نظارتی بر عملکرد بازجویان ندارند".

او ادامه می دهد: "طی دوهفته اول بازجویی مدام دنبال این بودند که یک فساداخلاقی درمورد من پیدا کنند. آنها همه عکس های کامپیوترم را چاپ کرده بودند و از من می خواستند در مورد روابطم با تک تک افراد توضیح دهم. وقتی با مقاومت من برای توضیح درمورد مسائل شخصی مواجه شدند بارها مورد ضرب وشتم قرارگرفتم وتهدید شدم که به قرارگاهی خارج از اوین منتقل خواهم شد. حتی یک بار مراداخل یک ون کردند که به این قرارگاه برویم؛جایی که می گفتند آنجا به حرفت می آوریم. حدود نیم ساعت دور زندان و خیابان های اطراف می چرخیدیم اما دوباره بازگشتیم. بازجو دائم می گفت شما ضدانقلاب هستید و خونتان مباح است و آنقدر نگهتان می داریم تا به ما التماس کنید که می خواهید اعتراف کنید. او از چنان کلمات کثیفی درمورد من و یا سایر اصلاح طلبان استفاده می کرد که به عمرم هم نشنیده ام. آنها حتی در یک مورد به خواهرم اشاره کردند وگفتند می دانند دوست پسر دارد و شروع کردند به فحاشی. حرف هایی زدند که از شرم به گریه افتادم."

این زندانی آزادشده در ادامه می گوید: "محور همه بازجویی ها نوشتن برضد سران اصلاح طلبان بود واعتراف به اینکه آنها درطراحی ومهندسی اغتشاشات بعد از انتخابات دست داشته اند ومدتها پیش از آن به طراحی اعتراضات پرداخته بودند. در یک نوبت بازجو روزنامه جوان را برای ما آورد و گفت که ما حتی ازابطحی هم اعتراف گرفتیم. بازجویم به شوخی گفت تو هم اعتراف کن فردا می دهیم روزنامه ها چاپ کنند ومعروف می شوی. بارها بازجو گفت موسوی وکروبی را هم همین جا دراز کش می کنیم تا دیگر هوس بردن مردم به خیابان را نکنند. بعد اعترافات چندین نفر را آوردند که من بخوانم تا ببینم که چطور همه اعتراف کرده اند. جالب این بود که ادبیات اعترافات و اسامی که درآنها به کار رفته بود کاملا شبیه هم بود. بالاخره دریک نقطه ای که فشار روحی وروانی روی من زیاد شده بود، قبول کردم مطالبی راکه آنها می خواهند بنویسم. مثل خیلی از زندانیان دیگر، همه توجه ما به این بود که به یک نحوی از زندان بیرون بیاییم چرا که بازجوها آنقدر وحشیانه رفتار می کردند که بعضی مواقع فکر می کردم طرف کنترلش را از دست داده و ممکن است در این شرایط دست به هر کاری بزند."

او با اشاره به وضعیت زندانبانان گفت: " تنها افرادی که در زندان غالبا رفتار انسانی دارند زندانبان زندان اوین هستند. آنها بعضی وقتها علیرغم دشواری های موجود می گفتند که مثلا امروز تجمع است ویا اینکه دیشب از صدای الله واکبر همسایه ها خوابشان نبرده تا به این وسیله به زندانیانی که در ایزوله کامل اطلاعاتی بودند خبرهایی بدهند. یک بار یک زندانبان در ساعاتی که مسوولین اطلاعاتی وسپاهی در بند حضور نداشتند و او برای سرکشی آمده بود گفت من خیلی شرمنده ام اما ناراحت نباش به زودی آزاد می شوی."

اظهارات این زندانی در شرایطی مطرح می شود که رییس دفتر سیاسی سپاه طی روزهای گذشته با گفتن مطالبی از جمله اینکه به متن اعترافات اجباری افراد داخل زندان دسترسی دارد از نقش سپاه در این ماجراها پرده برداشته بود.